|
بنویس از سر خط ..
|
||
|
زندگی ارزش اشکاتو نداره پس آروم باش |
||
|
درباره وبلاگ
حرف های ته دل من و دل خیلی های دیگـــــــــــــــــه
فهرست اصلی می خوانمشان
پیوندهای روزانه
حرف های دل پیشین
طراح قالب
|
زندگــی
زندگي تکرار تفکر در حلقه حيات است ان را پر کن.
به قلم : غریبه ی آشنا در پنجشنبه سی ام آذر 1385 ساعت 22:37 موضوع: | + پرنده دعا
دل بسته بود پرنده توي آن نشسته بود غمي در دل را باز كرد پرنده پر كشيد روي لب ها رسيد دست ها رو به آسمان ايستاده است پرنده دور دست ها چرخ زد و به سوي باغ آسمان پرواز كرد توي باغ آسمان خدا دل سپرده بود به آواز پرنده دعا
به قلم : غریبه ی آشنا در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 23:21 موضوع: | + سادگي سادگي آسونه اما ساده موندن خيلي سخته.....
به قلم : غریبه ی آشنا در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 ساعت 22:40 موضوع: | + داستان
گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد
به قلم : غریبه ی آشنا در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 23:6 موضوع: | + جدائی
هنوز ياد تو از يادم نميره چرا عشق از دل آدم نمي ره بناي خلقت آدم از عشق نميره هرچي از يادم از عشق منو درد جدايي واي بر من از اين عشق خدايي واي بر من كمك كن ,بغض بشكن دونه دونه بريز , هاي اشك نرم و عاشقونه محبت كن ,در اين آشفته حالي نمونه, مكتبم از عشق خالي نصيبم كن كه عاشق پيشه باشم به اين آشفتگي هميشه باشم منو درد جدايي واي بر من از اين عشق خدائي واي بر من بزن باد بهاري تازه تر شه بزن از كار دنيا بي خبر شم بزن تا سيم آخر آي جدائي هلاكم كن از اين عشق خدائي
به قلم : غریبه ی آشنا در پنجشنبه نهم آذر 1385 ساعت 15:20 موضوع: | + تنهائی
وقتي از مادر متولد شدم صداي در گوشم طنين انداخت! كه گفت بعد از اين با تو خواهم بود به او گفتم كيستي..؟ گفت:غم فكر كردم غم عروسكي خواهد بود كه من بعدها با او بازي خواهم كرد ولي بعدها فهميدم كه من عروسكي هستم در دستان غم ...!!!
به قلم : غریبه ی آشنا در چهارشنبه هشتم آذر 1385 ساعت 23:23 موضوع: | + بيو گرافي انسان
نام : انسان نام خانوادگي : آدميزاد نام پدر : آدم نام مادر :حوا لقب : اشرف مخلوقات ماموريت : خليفه ي الهي ساكن : منظومه ي شمسي سياره ي زمين نژاد : خاكي مبدا : سرا چه ي دنيا مقصد : سراي آخرت ساعت پرواز: نامعلوم .. هر آن مكان پرواز : نا معلوم هر كجا كد پرواز : انا لله و انا اليه راجعون شماره پرواز : لا اله الا لله بار مجاز : اعمال صالح به هر اندازه و حجم بار غير مجاز : ماديات دنيا آثار به جا مانده ي بعد پرواز : عمل نيك و مفيد اولاد صالح و ... و اما .. توصيه هاي ايمني : اجراي دقيق آموخته ها ي كتاب و سنت عترت پيامبر گرامي اسلام
به قلم : غریبه ی آشنا در چهارشنبه هشتم آذر 1385 ساعت 13:30 موضوع: | +
|
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||