|
بنویس از سر خط ..
|
||
|
زندگی ارزش اشکاتو نداره پس آروم باش |
||
|
درباره وبلاگ
حرف های ته دل من و دل خیلی های دیگـــــــــــــــــه
فهرست اصلی می خوانمشان
پیوندهای روزانه
حرف های دل پیشین
طراح قالب
|
شب , مهتاب , رویا
گردونه شب آرام آرام پيش می آيد و همه جا را در تاريكی و خاموشی می برد . شب را دوست دارم شب را می پرستم ، شب سكوت است و آرامش دنيا دنيای ديگری است همراه نسيم شب به آسمانها پرواز می كنم . هيچ كس خلوتم را به هم نمی زند ، نه حرفی نه حديثی نه ترحمی نه نگاهی . در خاموشی عميق شب ، كه قلبم و خداوند است نغمه دلپذير و خوش آهنگی را می شنوم كه از سرچشمه تقديــر بر می خيزد آشفته و جسور از پشت پنجره به آسمان خيره می شوم و در برابر ستارگان زانو بر زمين می نهم تا به سرود مقدس روشنائی گوش فرا دهم كه اختــران مــی خوانند . چقـدر دلـم غمگيــن ودردمنــد است بــه اختـران درخشــان می گــويِِِـــم : نـازنينــان مــرا امشــب نـور بـاران كنيــد امـا افســوس خيلی زود از كنــار افــق ابــرهای شــوم بــه راه مــی افتنــد و ايــن شــعاع دلپـذيــر را مِیِ پــوشــانند و دوبـاره همــه چيــز و همـه جـا بـه ظلمـت تـبـديـل می شود. و باز مـن و يـك دنيـا دلتنــگی از فراق مهتــاب خــواهيـم ماند ......
به قلم : غریبه ی آشنا در جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 10:27 موضوع: | + واحه ائی در لحظه
به سراغ من اگر می آئید پشت هیچستانم پشت هیچستان جائی است . پشت هیچستان چتر خواهش باز است . تا نسیم عطش در بن برگی بدود . آدم اینجا تنهاست . به سراغ من اگر می آئید نرم و آهسته بیائید که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهائی من ........... سپهری
به قلم : غریبه ی آشنا در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 10:33 موضوع: | + رسم روزگار
ديگر روي هيچ ديواري نخواهم نوشت عشق را از همين ديروزشروع مي كنم به خط زدن اول ديروز را خط مي زنم بعد خودم را بعد بادي را كه در من مي وزد و نام خجسته ات را با خود مي برد و ذهنم را كه با نيلوفرهاي آبي قسمت كرده بودم خط مي زنم و در آخر سايه ام نگو سايه هم مثل تمام رفته ها رفته است رفتن را نمي شود خط زد ........... قشنگ تر از اين حرف هيج جا نديده بودم: دوستي حادثه است و جدايي قانون پس بيا حادثه ساز و قانون شکن باشيم
به قلم : غریبه ی آشنا در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 ساعت 12:45 موضوع: | + خاطرات گمشده
در لابه لاي خاطرات گمشده ام به دنبال چيزي مي گردم آن قدر آنها را مرور كرده ام كه رنگ تمام شان از رو رفته است . و تمام شعرهايم معني عشق را از ياد برده است . آخرين صفحه را مي گشايم با اين اميد كه بيابم گمشده خود را آري همان است : سيب سرخ كه رنگ تمام خاطراتم را از بوي بهشت عطرآگين كرده است او همان است : سيب سرخ
به قلم : غریبه ی آشنا در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت 10:6 موضوع: | + جوینده و یابنده
از اون شبي كه خواب ديدم داريم قایم موشك بازي مي كنيم و تو قايم شدی و من ديگه پيدات نكردم تا حالا نديدمت . خيلي وقته دارم تو خواب و خيالم دنبالت مي گردم . ولي حيف كه هنوز پيدا نشدي.. مي دوني؟!! ........... از قديم تا حالا گفتند: عاقبت جوينده يابنده است......
به قلم : غریبه ی آشنا در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت 10:52 موضوع: | + |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||