|
بنویس از سر خط ..
|
||
|
زندگی ارزش اشکاتو نداره پس آروم باش |
||
|
درباره وبلاگ
حرف های ته دل من و دل خیلی های دیگـــــــــــــــــه
فهرست اصلی می خوانمشان
پیوندهای روزانه
حرف های دل پیشین
طراح قالب
|
و خدا ....
و خدا یکی بود. و یکی چگونه می توانست باشد ؟ هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست . و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند . خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد . و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد . و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد . و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند . و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور . اما کسی نداشت ... و خدا آفریدگار بود . و چگونه می توانست نیافریند . زمین ر ا گسترد و آسمانها را برکشید ... و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود . و با نبودن چگونه توانستن بود ؟ و خدا بود و با او عدم بود . و عدم گوش نداشت . حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم . و حرفهایی است برای نگفتن ... حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند . و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ... و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت . درونش از آنها سرشار بود . و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟ و خدا بود و عدم . جز خدا هیچ نبود . در نبودن ، نتوانستن بود . با نبودن نتوان بودن . و خدا تنها بود . هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت ... دکتر علی شریعتی
به قلم : غریبه ی آشنا در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 14:12 موضوع: | + |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||